امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 15 روز سن داره

امیرحسین پسر بابا عسل مامان

چطوری «امیرحسین» شدی

چطوری «امیرحسین» شدی قبل از بارداری مامانت همیشه فکر می کردم که اگربچه دار بشیم چه اسمی براش انتخاب کنیم. اسمای زیادی توی ذهنم بود اسمهایی کههمه جدید و مد روز بودن. اوائل بارداری مامانت اونقدر گرفتاری و حال بدی وجود داشت که اصلابه اینکه اسمتو چی بگذاریم فکر نکرده بودیم. تا اینکه چهل روزگیت زیارت کربلا نصیبمون شد،دو دل بودیم که تو این وضعیت بریم یا نه، همه اطرافیان می گفتن که نرین خطرناکهاما هیچ چیزی جلودارعشق امام حسین(ع) نیست.  مسافرتو ویار شدید مامانت شرائط سختی رو بوجود آورده بود تا حدی حال مامانی بد بود که دیگهاز زنده موندنت قطع امید کرده بودیم. رفتم زیارت، چسبیدم به ضریح آقا و سلامتی تو و مامانی رو از خودش خواستم. به دلم اومد که ا...
21 آذر 1391

درمان زردی

سرخی من از تو،زردی تو از من خاطره............................................................................................. امیرحسین امیرحسین امیرحسین،نمیدونی چه حالی شدم وقتی تو چشات زردی دیدم، تمام خوشحالیم زمین ریخت، زمین ریختوقتی حس کردم باید دوباره به فضای مرده بیمارستان برگردیم، فضایی که اسمش زایشگاهبود ولی بوی مرگ تو در و دیوارش رخنه کرده بود، اون روز هنوز مادرت سر پا نشده بودکه منو همراهی کنه، تو بغل خاله ات بودی که بردیمت مطب، اما تو مثل یه فرشتهمهربون تو خواب ناز بودی هم موقع معاینه و هم تو آزمایشگاه.   سالن آزمایشگاه سرامیک های زیادی داشت، تموم نمیشد هرچی می شمردم و... انتظار، جیغت که بلند شد، صبر من هم ...
21 آذر 1391

تمام درد دلهای این شبهایم دل درد های شبانه توست

تمام درد دلهای این شبهایمدل درد های شبانه توست دیشب تا صبح هم آوای توبودم، نمی دانم این چندمین شب است که ناله از درد دل می کشی و من هم ناله تو، تمامدلم چنگ چنگ ناله های هرشب توست و چه مهم است که نخوابم، چه مهم که پلکهایم زیرفشار خواب سنگین شود، چه اهمیت که صبح دوباره دیر برسم و داد مدیر بر سرم فرودآید، من بیدارم، به عشق توبیدارم تا بیداری تو بیدارم، و صدای جانم بلند تر از همیشه است وقتی صدای گریه اتبلند شود. ...
21 آذر 1391

آروغ مردانه

عسل مامان چند روزه که خیلی نفخ داری و زیاد آروغ می زنی، بعضی آروغات همچی بلند و مردونه ست، باباییت هم دیگه تو آروغ گیری بدجور مهارت پیدا کرده. با انواع شکل ها و حالت ها فک کن من که یک زمانی از صدای آروغ حالم بد می شد حالا با شنیدن صدای آروغت کلی ذوق می کنم و خوشحال می شم، این هم امیرحسین در حال تلاش برای آروغ در دستان پدر اطلاعات،تجربه................................................................. چرا بچه ها آروغ میزنند؟ شیرخوارانهنگام مکیدن شیر هوای زیادی می بلعند و زدن به پشت آنها به خالی شدن این هوا ازدرون معده کمک می کند. در واقع سیستم گوارش آنها هنوز کامل نشده است و برای تخلیههوا از معده به کمک والدین نیا...
21 آذر 1391

خنده باباجونی

سلام. امروز صبح قبل از اینکه بیام سر کار حال باباجونی خوب بود و کلی برام خندید و جیگری کرد، کلی انرژی مثبت برای یک صبح خوب حیف که هرکار کردم نتونستم از خنده هاش عکس بگیرم، به خودم که اومدم چهل دقیقه از کارم گذشته بود، رسیدم توبیخ مدیر منتظرم بود اما من خنده تو رو به همه دنیا نمی دم بابایی
21 آذر 1391

شیشه عمر

شیشه عمر من «امیر حسین» تو بدون که شیشه عمر منی خدا اون روز و نیاره بشکنی *** بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه عمر من است *** از دگر دیدگاه بچه ها شیشه عمر پدر و مادرند، از زمانی که به دنیا می آیند، زمان سنج تو بکار می افتد. تا قبل از آن تو هیچ نمی دانی عمرت چقدر و چگونه می گذرد، اما بعد از آن هر روز قد کشیدنش را می بینی و کیف می کنی.  با هر دانه شنی که از شیشه عمر او می افتد تو پیر تر می شوی. بچه، آینه عمر تو می شود و هر روز خودت را در آن می بینی که قدم به پیری می گذاری، او رشد می کند و جوان می شود و تو خوشحال او را می نگری و پیر می شوی.   اٍاٍ بابایییییییییییییییی بســـــــــــــــــــــــــــــه بسه باز...
21 آذر 1391